ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد / در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد

سلمان ساوجی

دیوان اشعار

غزلیات

ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد / در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد

کی شبروان کویت آرند ره به سویت / عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد

ما با خیال رویت، منزل در آب و دیده / کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد

هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید / هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد

در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه / جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد

گر با تو بر سرو زر، دارد کسی نزاعی / من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد

دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها / لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد؟

در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان / باید که در میانه، غیر از نظر نباشد

چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق / ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد

از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش / آبی زند بر آتش، کان بی‌جگر نباشد

 

دانلود ویدیوی اجرای این غزل

/ 1 نظر / 214 بازدید
hAsTi

ممنــــــــــــــون عــــــالی بود پایدار باشید[گل]