ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

غزلیات حافظ (غزل 369)

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم تا درخت دوستی کی بر دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما ندانستیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت برو بگماشتیم نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم

دریافت این غزل با صدای استاد موسوی گرمارودی

/ 4 نظر / 130 بازدید
زهرا

سلام، وبلاگتون عالیه! اشعارِ ناب و زیبایی که میزارید خیلی به دلم نشست.. من شمارو با اسمه "نگاره نویسی" لینک کردم.. موفق باشید. [گل]

زهرا

سلام، وبلاگتون عالیه! اشعارِ ناب و زیبایی که میزارید خیلی به دلم نشست.. من شمارو با اسمه "نگاره نویسی" لینک کردم.. موفق باشید. [گل]

نفس

سلام وب جالبی دارین به وب منم سر بزنین...

نفس

ببخشید یادم رفت آدرس بدم...!!!!!!!!!